قادر حيدرى فسايى
125
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )
حقيقى آن و رجل شجاع و رجل ابخر و رجل كبير الرأس و . . . معانى مجازيهء آن هستند ) . ولى در ما نحن فيه ( بحث مشتق ) يك معناى حقيقى و يك معناى مجازى است . نتيجه اين جواب : اشكال اعمى بر جواب مصنف به حال خود باقى است . جواب مصنف از اشكال اعمى : 1 ) مجرد بعيد بودن كثرت مجاز ، با وجود ادلهء متقدمه داله بر وضع مشتق براى خصوص متلبس مضرّ نيست . 2 ) كثرت مجاز در صورتى لازم مىآيد كه حقيقت شدن استعمال مشتق در فرد منقضى ممكن نباشد و حال آنكه ممكن است به اين صورت كه متكلم مشتق را در فرد منقضى به لحاظ تلبس استعمال كند . « 1 » مثلا اگر زيد ديروز ضارب بوده ولى امروز ضرب از او منقضى و سپرىشده بگوئيم زيد زنندهء ديروز است ، در اين صورت استعمال ضارب در زيد حقيقت است . خلاصه : مشتق ، كثيرا در فرد منقضى استعمال مىشود . اين كثرت استعمال : اولا : مانع از ادعاى انصراف به خصوص متلبس مىشود . ثانيا : موجب نمىشود استعمال مشتق در فرد منقضى مجاز بشود . چون طبق نظريه اعمى استعمال مشتق در فرد منقضى مجاز نيست و اما طبق نظريه اخصى مىتوان مشتق را به لحاظ حال تلبس استعمال كرد « 2 » و بديهى است كه استعمال مشتق در فرد منقضى به لحاظ حال تلبس مجاز نيست . نكته : « 3 » بنابر قول به وضع مشتق براى خصوص متلبس ، استعمال مشتق در فرد منقضى مثل استعمال اسد در رجل شجاع مجاز است . با اين تفاوت كه استعمال اول را به
--> ( 1 ) - و لذا استعمال مشتق در منقضى از مصاديق دوران امر بين حقيقت و مجاز مىشود و حقيقت مقدم است چون داعى براى ارتكاب مجاز نيست . ( 2 ) - انّ الاستعمالات الّتى جائت فى كلمات الفصحاء فى موارد الانقضاء ليس شىء منها به لحاظ حال الانقضاء . . . محاضرات ، ج 1 ، ص 256 . ( 3 ) - اين نكته با عبارت و هذا غير استعمال الّلفظ . . . بيان شده است .